ادامه تسخیر یونان توسط پارسیان :

جنگ سالامیس :

پس از تسخیر آتن اگر ایرانیان خودشان دست به جنگ نمی زدند ، قضیه به نفع آنان خاتمه یافته بود و یونانی‌ها جز تسلیم چاره‌ای نداشتند . جنگ دیگری در حقیقت هیچ ضرورت نداشت ، چرا که نیروی دریایی ایران در آن هنگام بر دریاها مسلط بود . معهذا در دریا حیلهٔ تمیستوکلس بحریهٔ ایران را در تنگنای گذرگاه سالامیس ((Salamisبه یک اقدام جنگی دور از احتیاط واداشت و تنگی جا و محدودیت میدان عمل به این جهازات عظیم پارسیان خسارات و تلفات بسیار سنگینی وارد آورد.

پس از اشغال آتن ، یونانیان اقدام به مشورت نمودند. یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس معتقد بود که در جزیره سالامیس به دفاع بپردازند و ریاکارانه نامه‌ای به شاه ایران نوشت و خود را از طرفداران ایران نشان داد و گفت که چون سپاهیان یونان قصد فرار دارند . وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند . خشایارشاه پیغام را راست انگاشته ، ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران ، جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد . یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و بنابراین گفتند یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم و این همان چیزی بود که تمیستوکلس میخواست.

هرودوت دربارهٔ کسانی که در فرماندهی نیروی دریایی ایران را بعهده داشتند، از میان فرماندهان ، یک فرماندهٔ برجسته و ممتاز بنام بانو آرتمیس را از ذکر نام و تدابیر و دلاوری هایش نتوانسته خودداری کند .

آرتمیس (به یونانی: Αρτεμις)‏ در اسطوره‌های یونان الهه شکار ، حیات وحش ، بکارت ، ماه و حاصلخیزی ، دختر لتو و زئوس ، و خواهر دوقلوی آپولوبود. آرتمیس یکی از الهه‌های باکره و مظهر پاکدامنی المپ به شمار می‌رفت. او قابل قیاس با دیانا در اساطیر رم باستان است . آرتمیس با هلال ماهی در بالای پیشانیش به تصویر کشیده می‌شد و بعضی اوقات او را با الهه ماه سلنه اشتباه می‌گرفتند. او همانند برادر دوقلوی خود آپولو که محافظ پسر بچه ها بود ، محافظت از دختران کوچک تا سنین ازدواج آن‌ها را به عهده داشت. اما هردوی آن‌ها نیز موجبات مرگ ناگهانی و بیماری بودند ، آرتمیس زنان و دختران و آپولو مردها و پسران را هدف قرار می‌داد . اما ارتمیس پارسی افسانه ای بزرگ بود ، پدرش لوگدامیس ، فرماندار شهر هالیکارناس ، مرکز کاریا بود و مادرش در جزیرهٔ کرت به دنیا آمده بود . اوفرماندهی یکی از ناوگانهای خشایارشاه را در جنگ ایران و یونان به عهده داشت که ناوگان تحت فرماندهی ارتمیس بر یونانیان پیروز شد . آرتمیس نخستین بانویی بود که درتاریخ دریانوردی در جایگاه فرمانده دریایی قرار گر فت . در سال ۴۸۴ پیش از میلاد فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونانیان توسط خشایار شاه هخامنشی صادر شد  . او زن بزرگ قدرتمند ، مستقل و هوشمندی بود که در طول جنگ سالامین ، با یونانیها ،  پیروزیهای ارزشمند بدست اورد . این زن فرمانده از رایزنان جنگی خشایارشا نیز بود . ارتمیس چهره ای شگفت انگیز در تاریخ ایران باستان و در تاریخ سر تا سر جهان میباشد . او نخستین بانویی است که در سمت فرماندهی نیرومند ترین نیروی دریایی جهان و عضو شورای عالی دفاعی و وزارت جنگ و وزارت دفاع هخامنشیان و همچنین فرماندهی سپاه غربی ایران مستقر در کاریه انجام وظیفه میکرد .این بانو در سال 480 پیش از میلاد مسیح با پنج رزمناو سنگین تریوم و هشت هزار سپاهی پیاده مرکب از هشت هنگ و دو گردان ششصد نفره از نیروهای زبده گارد جاویدان که توسط خشاریارشاه برای محافظت از ملکه ارتمیس اعزام شده بودند در جنگ سالامیس شرکت کردارتمیس علاوه بر شجاعت و زیبایی دارای بصیرت کامل در امور جنگی بود . بخصوص در امور نبرد ناوگانهای جنگی و به عقیده تیمستوکل زمامدار اتنی دشمن ایران (در هنگام لشکر کشی خشایار شاه)ارتمیس یکی از برجسته ترین دریا سالاران جهان بوده که دشمن دیرینه یونانیان بوده و ان قدر یونانیان از وی میترسیدند از سایر فرماندهان ایرانی نمیترسیدند. یونانیان پاداش 10،000 drachmas برای سر ارتمیس تعیین کرده بودند !  اما هیچ کس در بردن جایزه موفق نشد !معروفیت ارتمیس در تمام دوران ادامه داشت و حتی در دوره ساسانی و اسلامی نام بسیاری از دختران دربار حتی سلاطین سلجوقی ارتمیس بود و او بسیار محبوب شاهان میهن دوست مثل ملکشاه سلجوقی جلال الدین خوارزم و شاه عباس بود ، و قبل از اسلام نیز که گفتنش لزوم ندارد که چه بسا نام بسیاری از دختران ایرانی ارتمیس بود .ارتمیس یکی از دلاور ترین فرماندهان ایرانی بود که ضمن اینکه شکست فاحشی بر یونانیان وارد کرد ، قوای دریایی فنیقیه را که از نبرد فرار میکردند و باعث شد تا در خطوط دفاعی ایران شکاف ایجاد گردد ،  را دنبال نمود و ضمن غرق نمودن ناوگان فنیقی ، ناوگان یونانی را که در شکاف نفوذ کرده بود و قصد حمله از پشت به ناوگان ایران را داشت شکست بسیار مهلک و سختی داد .به نظر من بسیار حیرت انگیز می نماید که این بانو به جنگ با  یونان برخاست وبعد از وفات شوهرش زمام حکومت کاریا به دست او افتاد و خود با اینکه پسر رشیدی داشت و لزومی به شرکت او در جنگ نبود ، شخصاً در نیروی دریایی خشایارشاه شرکت و فداکاری کرد . هیچ کدام از فرماندهان تابع ایران به اندازهٔ او به خشایار مشاوره مفید و تاثیرگذار نداده و راهنمایی گرانبها نکرد . پیش از جنگ سالامیس تمام فرماندهان ایران ، نظرشان تأیید درگیری با بحریهٔ یونان بود مگر نظر یک نفر و آن رأی مخالف را آرتمیس داد .   

نیروی دریایی ایران در جنگ سالامیس برخلاف کشتی‌های یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطور ستونی اقدام به حمله کرد و ناگهان زیر آتش شدید نیروهای دشمن قرار گرفت . بالاخره جنگ تا شب ادامه داشت و در این جنگ بیش از نیمی از کشتیهای ایران نابود شد و سپاه ایران مجبور به عقب نشینی شدند . یونانیان که ابتدا متوجه پیروزی خود نشده بودند، در صبح روز بعد با شگفتی دیدند که از کشتیهای ایرانی خبری نیست. یکی دیگر از اشکالات فنی کشتی های ایرانی که باعث شکست نیروی دریایی ایران شد ، این بود که این کشتیها چون در هنگام نبرد از طرف دماغه با کشتی دشمن برخورد می کردند ، لذا کشتی های ایرانی از سمت دماغه با مفرغ ساخته و بسیار محکم بودند ولی جهت استحکام دیکر نقاط کشتی توجهی نمی شد و این امر باعث گردید که وقتی کشتی های یونانی با نقطه ای غیر از دماغه با کشتی های ایرانی برخورد می کردند ، این کشتیها آسییب جدی می دیدند و غرق می شدند .

در همین زمان خشایارشاه اخبار بدی از ایران دریافت کرد و اقدام به مشاوره با سرداران خود از جمله مردونیه که یکی از سرداران بزرگ بود ، نمود . نظر مردونیه این بود که خود وی با سیصد هزار سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بمانند و خود خشایارشاه به ایران بازگردد . شاه بعد از مشورت با آرتمیس این نظر را پذیرفت و با اکثریت سپاه خویش به ایران بازگشت .

نبرد پلاته :

مردونیوس به یونانیان پیشنهاد داد که تبعیت ایران را بپذیرند و گفت که در این صورت در امور داخلی خویش آزادند . اما آنان این پیشنهاد را رد کرده جنگ دوباره در گرفت . مردونیه آتن را باز هم به تسخیر درآورد و باز صدمه وخرابی بسیار به آن وارد آمد . در سال ۴۷۹ پیش از میلاد ، در نزدیکی پلاته(Palataea) ، صدهزار یونانی در مقابل وی صف آرایی کردند و زد و خورد خونینی بین مردونیوس و ژنرال پوزانیاس (پائوزانیاس) روی داد . در ابتدا تصور می‌شد که ایرانیان پیروز هستند ، چرا که نهایت دلاوری را نشان دادند اما این گونه نشد چون مردونیه در آغاز جنگ ، در اثر تیری که به وی اصابت کرد کشته شد و سپاه بی سردار ایرانی نبرد بی حاصلی را آغاز کرد که تنها سه هزار ایرانی از آن جان سالم بدر بردند.

نبرد می کیل  :

آخرین جنگ از دومین دورهٔ جنگهای ایران و یونان نبرد می کیل بود . قسمتی از بحریهٔ ایران هم که در حدود دماغهٔ می کیل (در جنوب غربی آسیای صغیر) موضع داشت در همین اوقات بوسیلهٔ یونانی‌ها نابود شد و از آن پس تفوق در دریای اژه که داریوش رسیدن بدان را برای حفظ درهٔ نیل (مصر) لازم می شمرد ، به دست یونانیان افتاد و یونانیان با تصرف بسفور و داردانل آنچه را در افسانه‌های حماسی خویش در جنگ تروآ برای آن کوشیده بودند ، در تصرف خویش یافتند ، و چندین سال بعد نیز به مستملکات ایران یورش برده و برخی از جزایر غرب آسیای صغیر، نظیر قبرس را به تصرف درآوردند .

علل عدم توفیق ایران در جنگ دوم ایران و یونان :                                                  

بنابر نوشته مورخان علل شکست ایران در تسخیر یونان به این شرح است:

1- اجتناب پذیر بودن این جنگها توسط ایران ، در واقع ایران نیازی به این لشکرکشی‌ها نداشت و بجای توسل به زور و جبر با توسل به عقل و سیاست صحیح ، خشایارشاه بهتر می توانست به هدف خود برسند.

۲- کثرت بیش از حد سپاهیان ایران هر چند روایات و ارقام یونانی‌ها ، درین باب بطور بارزی ، فوق‌العاده گزاف بنظر می رسد.

3-. نامناسب بودن سلاحهای ایرانیان در برابر یونانیان سنگین اسلحه ، به غیر از هنگ جاویدان باقی سپاه ایران از سلاح‌های سبک نظیر تبر استفاده می‌کردند و ناورزیده بودن بسیاری از سپاهیان ایران که از ممالک مختلف جمع آوری شده بودند .

4- سواره نظام ایران به جنگ در جلگه‌های وسیع عادت داشتند و در مملکت کوهستانی با جلگه‌های ناهموار یونان و معبرهای تنگ آن نمیتوانستند به پیاده نظام کمک و آنان را پشتیبانی کنند .

5- فرسوده شدن و خستگی نیروهای ایرانی در مسیرهای حرکت از جمله عبور از داردانل و جنگلها و کوهستانها و درگیری سخت در معبر ترموپیل باعث شد که دیگر رمقی برای نیروهای ایرانی بعد از تصرف یونان جهت حفظ موقعیت نماند .

6- مهم‌ترین علت شکست ایران در این نبرد روحیهٔ عالی یونانیان بود ، چرا که آنان مردمانی استقلال طلب بودند و حاضر نبودند که تبعیت ایران را بپذیرند ، قشون ایران آن حرارت و از خود گذشتگی‌ای که یونانیها ابراز می کردند وجود نداشت ، زیرا یونانی‌ها در خانهٔ خود می جنگیدند و فتح و یا شکست ، مسئله‌ای حیاتی برای آنها بشمار می‌رفت.