شعر از ملک الشعرای بهار2
زن شعر خداست
خانم آن نیست که جانانه و دلبر باشد * خانم آنست که باب دل شوهر باشد
بهتر است از زن مه طلعت همسر آزار * زن زشتی که جگر گوشه همسر باشد
زن یکی بیش مبر زآنکه بود فتنه و شر * فتنه آن به که در اطراف تو کمتر باشد
زن شیرین بمذاق دل ارباب کمال * گرچه قند است نباید که مکرر باشد
کی توان داد میان دو زن انصاف درست * کاینچنین مرتبه مخصوص پیامبر باشد
حاجتی را که تو داری بمؤنث زان بیش * حاجت جنس مؤنث به مذکر باشد
زن بود شعر خدا ، مرد بود نثر خدا * مرد نثری سره و زن غزلی تر باشد
نثر هرچند به تنهایی خود هست نکو * لیک با نظم چه پیوست نکوتر باشد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ساعت 19:24 توسط محمدیار
|
درباره وبلاگ :